فرويد و مكتب روانكاوي 2
* فرويد انسان را به صورت نظامي از انرژي در نظر ميگرفت. وي باور داشت انرژي فيزيكي و رواني انسان يكسان است.
* فرويد اشاره مينمود كه كه كل انرژي انسان از غرايز ناشي ميشود و در هر لحظه انرژي انسان به گونه خاصي بين عناصر سهگانه شخصيت (يعني من، نهاد و فراخود) توزيع ميگردد.
* فرويد شخصيت انسان را از زاويه ساختاري به بخش تقسيم ميكند: 1. نهاد 2. خود و 3. فراخود.
* كودك زمانيكه متولد ميشود با نهاد متولد ميشود؛ يعني در ابتدا كل شخصيت آدمي از نهاد تشكيل شده است.
* نهاد صرفا به دنبال اصل لذت است.
* وظيفه اصلي نهاد اين است كه ارگانيسم را در حالتي نگه دارد كه هيچگونه تنش و ناراحتي را تجربه نكند.
* فرويد نگاهي تعادلي به انسان دارد، يعني معتقد است تمام تلاش انسان در طول زندگي اين است كه وقتي دچار ناراحتي و تنش شد و تعادلش از بين رفت، سريع به دنبال ارضاء نياز و رفع آن مشكل بر ميآيد تا از اين طريق به تعادل برسد.
* از نظر فرويد، انسان تعادلخواه است.
* بخشهاي خود و فراخود از نهاد نشأت ميگيرند؛ يعني براي انجام فعاليتهاي خود از نهاد انرژي دريافت ميكنند.
* نهاد طبق فرآيند نخستين يا همان فرآيند اوليه عمل ميكند يعني به جاي رفع نياز مستقيم، از طريق خيالبافي و تخيل، تنش و ناراحتي را برطرف ميكند.
* رفع مستقيم و موثر تنش از طريق فرآيند ثانوي امكانپذير ميگردد.
* فرآيند ثانوي مربوط به بخش «خود» شخصيت انسان است.
* آن بخش از شخصيت انسان كه همواره به واقعيت و قوانين و مقررات محيط توجه دارد، «خود» ناميده ميشود.
* «خود» از طريق تعامل كودك با محيط شكل ميگيرد.
* «خود» با توجه به اصل «واقعيت» عمل ميكند.
* «خود» تابع فرآيند ثانوني ميباشد.
* منظور از فرآيند ثانوي اين است كه زمانيكه خواستهها و تمايلات نهاد از طريق قوانين و محدوديتهاي محيطي با مانع و مشكل مواجه ميشوند، «خود» سعي ميكند از طريق مكانيزمهاي عقلاني و شناختي از قبيل تفكر، خلاقيت، حل مسأله، ادراك و غيره مشكل را باتوجه به واقعيت حل كند.
* از طريق فرآيند ثانوي ارضاء مستقيم و از طريق فرآيند اوليه ارضاء غير مستقيم براي انسان فراهم ميگردد.
* از زاويه ساختاري، قوه مجريه شخصيت در نظريه فرويد كدام بخش است؟ خود.
* «خود» در حقيقت ميانجي بين نهاد و فراخود ميباشد.
* «خود» براي اينكه بتواند امور را به خوبي اداره كند لازم است به سه ارباب به خوبي خدمت كند تا هماهنگي و تعادل به وجود آيد: 1. اصول اخلاقي فراخود 2. خواستههاي و تمايلات نهاد و 3. قوانين و مقررات محيط.
* «خود» با ارضاء خواستههاي نهاد مخالف نيست ولي معتقد است بهتر است با توجه به اصل واقعيت برآورده شوند.
* فراخود بخش اخلاقي، اجتماعي و قضائي شخصيت انسان ميباشد.
* فراخود تابع اصل كمال مي باشد.
* فراخود به طور كلي با غرايز و خواستههاي نهاد مخالف است.
* هر قدر ميزان سختگيري و كمالگرايي فراخود بيشتر باشد، به همان نسبت ارضاء خواستههاي نهاد بيشتر با مشكل روبرو ميشود، در نتيجه سركوبي بيشتر اتفاق ميافتد و به تبع آن اضطراب بيشتر به وجود ميآيد.
* خارج نمودن كششها و تمايلات از حيطه هوشيار ذهن و وارد كردن آنها به حيطه ناهوشيار ذهن، سركوبي ناميده ميشود.
* هر قدر ميزان سختگيري و كمالگرايي فرد بيشتر باشد، ميزان اضطراب بيشتر ميشود.
* اضطراب خميرمايه همه بيماريهاي رواني است.
* در درمان روانكاوي سعي ميشود قدرت «خود» تقويت شود ولي از ميزان قدرت و توان فراخود كاسته شود.
* فراخود از دو بخش تشكيل ميشود: 1. خود آرماني 2. وجدان.
* كارها، اعمال، فكر و احساساتي كه سبب دريافت پاداش از جانب والدين ميشود، خود آرماني ناميده ميشود.
* افكار، اعمال و رفتارهايي كه سبب تنبيه از جانب والدين ميگردد، وجدان ناميده ميشود.
* فراخود سختگير است و همواره خواهان مجازات شديد ميباشد.
* شخصي كه تخت سلطه نهاد قرار دارد، بيشتر مايل است تكانشي عمل كند.
* فردي كه تحت تسلط فراخود قرار دارد، بيشتر تمايل دارد به گونهاي افراطي و بر مبناي اصول اخلاقي عمل كند.
* وظيفه «خود» آن است كه فرد را از دو حالت افراطي تحت تسلط نهاد و فراخود حفظ كند.
* در شخصيت سالم و متعادل، انرژي فرد به گونهاي مناسب بين عناصر سهگانه شخصيت توزيع ميشود.
* در مورد زاويه انطباقي شخصيت خود فرويد مطالب زيادي نگفته است ولي هارتمن در اين زمينه بحث كرده است.